تبلیغات
پرواز در آسمان شعر
پرواز در آسمان شعر
اهل کاشانم،روزگارم بد نیست....

من زاده ی تنهایی ام

در شعر من چرخی بزن ای هد هد دیوانه ام

یاری کن اینک قلب را ای مستی بی باد ه ام

ما را به دریای جنون گه می کشی گه میروی

با من نکن ای جان من ! تو شمع ومن پروانه ام

در وادی بی صبر خویش هم تاز من زین مرگ باش

افسرده تر از من نگو ،دیدی ولی زندانی ام!

آخر شبی از درد خویش فکری کنم بر مرگ خویش!

خود را می آویزم به دار درمانده و شیدایی ام!

رفتی فلک بر کار خویش از یاد بردی یار خویش

دستی به دل داری و من ابری به دل  بارنی ام

همصحبت دیوان شدی ای وای بر دنیای خویش

مردی کن و ما را ببخش همصحبتی پنهانی ام!

با ما نکردی تو جفا کشتی مرا تو در خفا

زین رسم را با خود ببر من زاده ی تنهایی ام!

سراینده : ب. خلیل زاده اقدم

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، عاشقانه، شعر،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390 توسط حسین

     

 

خداوندا!

تقدیرم را زیبا بنویس

کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم

و

آنچه را که تو دیر می خواهی من زود نخواهم

دکترعلی شریعتی

 






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 بهمن 1388 توسط حسین

 

با تشکر از دوست عزیزم ((آمیتیس)) که با نظراتشون من رو شرمنده می کنند

همچنین ایشان چند شعر و مطلب برای من ارسال کرده اند که بسیار تاثیر گذار بودندکه این مطالب را برای تمامی دوستان در این پست می گذارم

**********************

 

حکمت زندگی در یافتن آرمان است و

آنرا بر آرزوهای شخصی ترجیح دادن

به خاطر آن زندگی کردن و به خاطر آن مردن

**********************

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
رفتند که بینند درآن خانه خدا را
بسیاربجستند...خدارا ندیدند
چومعتکف خانه شدند از سرتکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

************************

ای مهتاب عشق بتاب ، ای باران عشق ببار
ای خورشید محبت بسوزان فریاد جنگ و كینه ها را
آی آدمها بیایید بشوییم گرد وغبار سینه ها را
این همه حرص و طمع برای چیست ، آخه این دنیا مگه سرای كیست
شاهان همه رفتند كاخها به جا مانده ، شاه وگدا مردند دنیا به جا مانده
مهتاب عشق بتاب ، باران عشق ببار
چه كسی با خود برده ذ ره ای از مال د نیا را
چه كسی پیمان بسته كه ببینه صبح فردا را
وقتی آدم یه روزی فنا میشه ، میمیره روح از بدن جدا میشه
پس دیگه جنگ وجدال واسه چیه
اونی كه مونده تو این دنیا كیه ، اونی كه مونده تو این دنیا كیه
شاهان همه رفتند كاخها به جا مانده ، شاه وگدا مردند دنیا به جا مانده
مهتاب عشق بتاب ، باران عشق ببار
انسان چرا وقتی كه به قدرتی میرسه خودش رو گم میكنه ، این همه ظلم میكنه
این عمر كوتاه ما تموم میشه یه روزی طعمه خاك میشویم نیست وهلاك میشویم
شاهان همه رفتند كاخها به جا مانده ، شاه وگدا مردند دنیا به جا مانده
مهتاب عشق بتاب ، باران عشق ببار
خدای توانا فرا خوانده مارا سوی آدمیت به نور حقیقت
خداوند عاشق فرا خوانده ما را به عشق ومحبت نه بر خشم ونفرت
ما همه از خاكیم دوباره بر خاكیم نه باقی مطلق نه بام افلا كیم
شاهان همه رفتند كاخها به جا مانده ، شاه وگدا مردند دنیا به جا مانده
مهتاب عشق بتاب ، باران عشق ببار
اثری از استاد بابك رادمنش

*******************

باز هم از ایشان تشکر می کنم و با کمال شرمندگی بعلت مشغله کاری زیاد که نتوانستم شعری در خور ایشان تقدیمشان کنم. امیدوارم عذرخواهی من را بپذیرند 

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین، 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 دی 1388 توسط حسین

 

سید امیرحسین میرحسینی
 
دوستان عزیز سلام
در یکی از برنامه ها ی تلویزیونی با شاعری به نام امیر حسین میر حسینی آشنا شدم . چهره ای بسیار معصومانه با لحنی زیبا و دلنشین داشت .این شاعر توانمند در این برنامه شعری را در وصف مرگ خود و کمک کردن اربابش امام حسین (ع) در قبرش خواند که من را  بسیار تحت تاثیر قرار دارد.
توصیه می کنم که این شعر را حتما بخوانید.
 

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنهکار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو

ما که ماموران حق داوریم

نک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر کجا و دلفکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه بگوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه سرچشمه آب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین

طره یی از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گویی بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هیئت کرده است

اینکه می بینید در شور است و شین

ذکر لالائیش بوده یا حسین(ع)

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را بدوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا به خواهرم زینب نمود

گاه میشد صورتش بهرم کبود

بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذر رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در قیامت عطر و بویش  میدهم

پیش مردم آبرویش میدهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

آری آری هرکه پا بست من است

نامه ی اعمال او دست من است





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار جدایی و مرگ، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آبان 1388 توسط حسین

به دنبال خدا نگرد...

خدا در بیا بانهای خالی از انسان نیست ...

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ...

خدا در مسیری است که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....

خدا آنجا نیست ...

به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبی است که برای تو می تپد ...

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...

خدا آنجاست ...

خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست ، در جمع عزیز ترین هایت است ...

خدا در دستی است که به یاری می گیری ...

در قلبی است که شاد می کنی ...

در لبخندی است که به لب می نشانی ...

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ...

لا به لای کتاب های کهنه نیست...

این قدر نگرد.

گشتنت زمانی است که هدر می دهی ...

زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد.

 





طبقه بندی: اشعار خداوندی، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 آبان 1388 توسط حسین

دوستان عزیز سلام توصیه می کنم این متن را که از دکتر شریعتی است بخوانید:

 

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یك دوچرخه به من بدهد.. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ؟

دکتر شریعتی





طبقه بندی: جملات كوتاه وزیبا، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 آبان 1388 توسط حسین

http://www.img98.com/images/xd6p53nxjx00ntbb4s.jpg

"حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست"

دوستان عزیز سلام :

امروز می خوام شعر و آهنگ بسیار زیبای امید رو براتون بزارم امیدوارم که بپسندید

 تقدیم به آنکه دوستش دارم :

دوباره محشر می کنم ، زندگی از سر می کنم

به آسمون عاشقی پرواز دیگر می کنم

دوباره محشر می کنم

نوید پیک عشق را نگفته باور  می کنم

دوباره محشر می کنم

جویای گلی بودم، که رنگ آرزوهامه

وقتی که تو رو دیدم  ، دیدم تو قلب تو جامه

به دشت های نمزده سفر کردم

از بین گلهای قشنگ گذر کردم

میون گلها

 به تو نظر کردم

دوباره محشر می کنم ، زندگی از سر می کنم

به آسمون عاشقی پرواز دیگر می کنم

دوباره محشر می کنم

دوباره محشر می کنم

می خوام برای همیشه ترانه خوان تو باشم

اسیر و عاشقت کنم ، بسته به جان تو باشم

می خوام همیشه تو شعرام یکی  یه دونه تو باشی

بمونی خونه دلم ، عزیز خونه تو باشی

دوباره محشر می کنم ، زندگی از سر می کنم

به آسمون عاشقی پرواز دیگر می کنم

دوباره محشر می کنم

نوید پیک عشق را نگفته باور می کنم

دوباره محشر می کنم

دوباره محشر می کنم

 

برای دانلود آهنگ برروی لینک زیر کلیک کنید. 

MP3 128

دوباره

 


 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: اشعار عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 آبان 1388 توسط حسین

ای قلب من بارانی ات کردند و رفتند      

                        کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند

در سایه های شب تو را تنها نوشتند    

                          سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند

احساس پاکت را همه تکفیر کردند   

                             محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند

هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند   

                          در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند

زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد    

                  مبنای این ویرانی ات کردند و رفتند

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: اشعار زیبا و دلنشین، اشعار عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 آبان 1388 توسط حسین

http://www.img98.com/images/qnz9b5x11byvn2z81my.jpg

تقدیم به گل خودم

--داستان عاشقی گل شقایق از زبان خودش—

 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

 

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

 

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

 

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

 

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

 

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

 

 

ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

 

شود مرهم

برای دلبرش آندم شفا یابد

 

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

 

و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه

به روی من

 

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد

 

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را رو به بالاها

 

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

 

هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

 

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

 

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

 

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!

 

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست اوبودم

 

و حالامن تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

 

نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

 

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

 

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت
اما ! آه

 

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

 

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

 

به من می داد و بر لب های او فریاد
"بمان ای گل"

که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی

"بمان ای گل"

ومن ماندم

 

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

 

و نام من شقایق شد

 

گل همیشه عاشق شد

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 آبان 1388 توسط حسین

http://www.img98.com/images/282ipqb5yqj7em4itxo.jpg

به نام پروردگاری که عشق را آفرید تا زنده بمانیم

 

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظ و انبساط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 





طبقه بندی: اشعار عاشقانه، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آبان 1388 توسط حسین

http://www.img98.com/images/gq83l3eomboc0hrjnpj.jpg

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

 

یکی گفت چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است !

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم 

ببخشید، دیگر

"برای شما جا نداریم

از این پس به جز او کسی را نداریم"





طبقه بندی: اشعار خداوندی، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آبان 1388 توسط حسین

hoseeinesfahani.mihanblog.com

قـــطره!
قطره، دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود به خدا گفته بود.
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهی ست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست.
قطره عبور كرد و گذشت، قطره ایستاد و منجمد شد، قطره روان شد و راه افتاد و به آسمان رفت.
هر بار چیز تازه از رنج و عشق و صبوری آموخت.
تا روزی كه خدا گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن.
و خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا چشید و طعم دریا شدن را.
روز دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگتر، از دریا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت: آری هست،
قطره گفت: پس من آن را میخواهم. بزرگترین را، بی نهایت را.
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: این بی نهایت است.
آدم عاشق بود و دنبال كلمه ای می گشت كه عشقش را توی آن بریزد.
اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت.
قطره از قلب عاشق عبور كرد. آدم همه عشقش را توی یك قطره ریخت.
وقتی قطره از چشم آدم چكید، خدا گفت: حالا تو بی نهایتی،
چون كه تصویر من در اشك عاشق است.





طبقه بندی: متن های عاشقانه، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 آبان 1388 توسط حسین

 نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود.
اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"
و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام.
و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست
بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود.
او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست، واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.
وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره، زن از در بیرون رفته بود،
درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.
وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید.
من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی،باید این کار رو بکنی.
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".
همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"
دوستت دارم اسمیت، همه چیز داره درست میشه"





طبقه بندی: داستانها و حكایات زیبا، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 مهر 1388 توسط حسین

من می خوام از دست عشق سر به بیابون بزارم


من دیگه تحمله نگاه سنگین ندارم


من می خوام تو باشی و من تنها از تو شعر بگم


همه ی غزل هامو با طعم عشق بهت بدم


من می خوام چشمه ی عشق رو زندگیم جاری باشه


من می خوام ساده باشی دروغ تو حرفات نباشه


من می خوام اگه بشه تو رو واسه خودم نخوام


تو رو من هدیه بدم به اشکای نیمه شبام





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 مهر 1388 توسط حسین

شاعر و فرشته

 

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد.
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.





طبقه بندی: متن های عاشقانه، 
برچسب ها: متن عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 مهر 1388 توسط حسین

در خیابان با کفش راه بروی به یاد خدا باشی بهتر از آن است که در مسجد سر نماز یاد کفش هایت باشی

 

دکتر شریعتی





طبقه بندی: جملات كوتاه وزیبا، 
برچسب ها: جملات زیبا،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 مهر 1388 توسط حسین

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است
 که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمیخواست آدم یا علی گفت

مسیحا گر دم از اعجاز میزد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر
 یقینم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد
 یقین آنجا علی هم یا علی گفت

 

 

دلا باید که هردم یا علی گفت

نه هر دم بل دمادم یا علی گفت


به صدق دل همیشه یاد او کرد

به هرپیچ و به هر خم یا علی گفت


دمی که روح در آدم دمیدند

زجا برخاست آدم یا علی گفت


چونوح از موج طوفان ایمنی خواست

 توکل کرد و هردم یاعلی گفت


عصا در دست موسی اژدها شد

 کلیم آنجا مسلم یا علی گفت


نمی شد زنده جان مرده , هرگز

یقینا" عیسی بن مریم یا علی گفت


رسول اله شنید از پرده غیب

 ندایی آمد, آن هم یا علی گفت


نزول وحی چون فرمود سبحان

ملک در اولین دم یا علی گفت


علی در کعبه بر دوش پیمبر

قدم بنهاد اول یا علی گفت


به فرقش کی اثر می کرد شمشیر

گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت؟؟

 

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین، 
برچسب ها: شعر در مدح حضرت علی (ع)،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 شهریور 1388 توسط حسین

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات تمام عزیزان در این روزهای عزیز و با تشکر از دوست نازنینی که این شعر زیبا ودلنشین را تقدیم کرده است.

 

باز هم با نام تو افسانه ایی گلریز شد

بازهم درسینه ام عشق توشورانگیزشد

باز هم همراه بوی میخك و محبوبه ها

خاطراتم پر كشید با یاد تو در كوچه ها

باز هم وقتی نگاهت گیرد از من فاصله

دیده ام می بارد اما نم نم و بی حوصله

باز قلب پنجره بر روی من وا میشود

بازهم پروانه ایی در باغ پیدا می شود

باز هم لای كتابم می نهم یك شاخه یاس

می كنم بهر پیامی قاصدك را التماس

باز هم درهرشفق دلتنگ ودلگیرمیشوم

باز هم با یاد تو سرشار رویا می شوم

 

با آرزوی اینكه همیشه برای آرزوهامون تلاش كنیم.

 

این شعر هم تقدیم این دوست عزیزم

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر

صدا کردم ...

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های

آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت

جدا كردم

 و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی ...

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم ...

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی

 خورشید وا کردم

نمی دانم که چرا رفتی؟

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک بر داشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام

هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای تو ام برگرد

ببین از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن

خطا کردم

 و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سر دست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

 برا ی شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم ...

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 شهریور 1388 توسط حسین

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میكنم و آرزو میكنم كه كاش
برای یك لحظه فقط یك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، میخواهم 
سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه كم نشوم . تو مرا  
 به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه 
تلاش كن اگر طاقت اشكهایم را نداری . در راه عشقی پاك تر و صادقانه تر، 
زیرا كه من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را كه از هم      
  جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كلیدش را به سوی   
آسمان خوشبختی ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به یادت با 
گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس 
كشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ... 
مرا دریاب كه دیوانه وار دوستت دارم
  





طبقه بندی: متن های عاشقانه، 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1388 توسط حسین

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم خاک هر جاده نشسته

روی دوشم کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم غیر تو با سایه م نمی جوشم

 

   تو را چگونه صدا کنم؟

چگونه دستهایت را بگیرم و خالی از هر نیاز شوم؟

چگونه سر بر شانه هایت بگذارم و ترانه عشق را زمزمه کنم؟

چگونه می توانم در آغوشت بگیرم و نگاه دریاییت را از

طوفان های بدخیم حفظ کنم؟

چگونه می توانم قلبت را برای خود نگه دارم؟

و چگونه می توانم به سویت بیایم در حالیکه عاشقانه می گویم

دوستت دارم

 





طبقه بندی: اشعار عاشقانه،  متن های عاشقانه، 
برچسب ها: متن عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1388 توسط حسین
(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

صفحات جانبی

پیوندهای روزانه

ابر برچسب ها

آمار سایت