تبلیغات
پرواز در آسمان شعر
پرواز در آسمان شعر
اهل کاشانم،روزگارم بد نیست....



مرغ آمین درد آلودی است که آواره بمانده

رفته تا آنسوی این بیداد خانه

بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه


همخواب رقیبانی و من تاب ندارم

بیتابم و از غصه ی این خواب ندارم

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادارترم من

بر بی کسی من نگران چاره ی من کن

زان کز همه کس بی کس و بی یار ترم من

بی یار ترم من بی یار ترم من بی یار ترم من



باز میشه این در

صبح میشه این شب

صبـــــــــــــــــــــر داشته باش

گردنبند مرغ آمین

گردنبند با پلاک مرغ آمین

از سریال محبوب و دیدنی شهرزاد

نمادی از عشق و محبت

با جنس استیل عالی

طراحی بی نظیر

جذاب ترین هدیه برای کسی که دوستش دارید

29000 تومان




برچسب ها: عشق، محسن چاوشی، شهرزاد، مرغ آمین، گردنبند مرغ آمین، فروش گردنبند مرغ آمین،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 مهر 1394 توسط حسین

[http://www.aparat.com/v/fltZC]

کلیپ زیبای مشعل عشق از حسن چاوشی - بر روی فیلم دلشدگان از زنده یاد علی حاتمی -                   

 

 





طبقه بندی: اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: کلیپ عاشقانه، مشعل عشق،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 فروردین 1394 توسط حسین

اصلا قرار نیست که سرخم بیاورم

حالا که سهم من نشدی کم بیاورم

دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم

تا روی زخمهای تو مرهم بیاورم

میخواستم که چشم تو را شاعری کنم

امّا نشد که شعر مجسم بیاورم

دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل

می شد تو را دوباره به شعرم بیاورم

یادت که هست پای قراری که هیچ وقت...

میخواستم برای تو یک دسته مریم بیاورم ؟

حتی قرار بود که من ابر باشم و

باران عاشقانه ی نم نم بیاورم

کلّی قرار با تو ولی بی قرار من

اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم

باعث شود به زندگیت غم بیاورم !!

حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم

عمراً دوباره رو به جهنّم بیاورم !!

خود را عوض کنم و برایت به هر طریق

از زیر سنگ هم شده٬ آدم بیاورم !!

بگذار تا خلاصه کنم، دوست دارمت!

یا باز هم ، بهانه ی محکم بیاورم !!

سراینده : فریبا عباسی

 

در پی درج غزل زیبای سرکار خانم "فریبا عباسی" شاعران و سخنوران زیادی از آن استقبال نمودند.بطوریکه در این میان دوست ارجمندمان شاعر توانا جناب آقای "نعمت الله پژمان " برای آن نظیره زیبائی نوشته اند که تقدیم ادب دوستان گرامی می نمائیم:

 

اصلن قرار نیست که سر خم بیاوری !

یا در عزا و ماتم من ،کم بیاوری !

گفتی قرار بود شبی بر مزار من

دستی پر از شقایق و شبنم بیاوری !!

بگذشت دی و فرصت اردیبهشت هم !

لیکن نشد که دسته ای مریم بیاوری !

ابر سیاه غصه ی من بی اثر گذشت

فرصت نکردی بارش نم نم بیاوری !

حتی نشد که زخم دلم باز کرده و

یا دست مهربانی و مرهـم بیـاوری !

پاییز عمر عشق "حوا" ، پر گشاید ولی!

لطفی نکردی یادی از "آدم" بیاوری !!

دل بی بهانه میکشـدم بر سـواد تو

تـا جـــان بی پناه مـرا دم بیــاوری !!

رفتی کــه فصــل زمستــان درد را

دستان آشنـایی ادهــم بیاوری !!

اصلن قرار نیست ، نه هرگز نبوده و

اوهام تیره بخت مرا غم بیاوری !

شبها به یاد لطف اهورایی دلت !

اینجا نشسته مردی که "مریم" بیاوری !!

سراینده : نعمت الله پژمان

 

پد ضد عرق

آیا در فصل تابستان از لکه های عرف سطح زیر بغل برروی لباس خود رنج میبرید؟

آیا همیشه لباس ها ی شما در ناحیه زیر بغل تغییر رنگ میدهد؟

آیا این لکه ها مایه کلافگی و خجالت شما میشود؟

راه حل ساده است :پد های ضد عرق 

جلوگیری از نفوذ عرق بدن برروی سطح خارجی پوشاک

 تمامی افراد در طول شبانه روز با مشکل تعریق بدن خود مواجه بوده و هیچکدام نیزعلاقه ای ندارند که دیگران اثرات ناخواسته حاصل از تعریق را بر روی لباس آنها مشاهده نمایند.
پدهای جذبی " Underarm shild " با عملکردی کاملا بهداشتی و آسان در طول شبانه روز این معضل بزرگ، که باعث ایجاد ناراحتی در محیط های کار، ورزش و میهمانی ها می گردد را برطرف نموده و برای همیشه شما را از شر لکه های حاصل از تعریق و اثرات رنگبری محصولات ضد تعریق خلاص می نماید و البسه شما را همیشه نو نگه میدارد.
چسبندگی فوق العاده پدهای "Underarm shild" عمر مفید محصول را بالا برده و خاصیت خنثی سازی بوهای نامطبوع توسط لایه های خشک کننده بکار رفته شده درآن امکان استفاده متعدد از این محصول را امکان پذیر نموده و اطمینان خاطری همیشگی را برای شما بهمراه خواهد داشت.

 

15000 تومان




طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، شعر زیبا،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 فروردین 1394 توسط حسین

من زاده ی تنهایی ام

در شعر من چرخی بزن ای هد هد دیوانه ام

یاری کن اینک قلب را ای مستی بی باد ه ام

ما را به دریای جنون گه می کشی گه میروی

با من نکن ای جان من ! تو شمع ومن پروانه ام

در وادی بی صبر خویش هم تاز من زین مرگ باش

افسرده تر از من نگو ،دیدی ولی زندانی ام!

آخر شبی از درد خویش فکری کنم بر مرگ خویش!

خود را می آویزم به دار درمانده و شیدایی ام!

رفتی فلک بر کار خویش از یاد بردی یار خویش

دستی به دل داری و من ابری به دل  بارنی ام

همصحبت دیوان شدی ای وای بر دنیای خویش

مردی کن و ما را ببخش همصحبتی پنهانی ام!

با ما نکردی تو جفا کشتی مرا تو در خفا

زین رسم را با خود ببر من زاده ی تنهایی ام!

سراینده : ب. خلیل زاده اقدم

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، عاشقانه، شعر،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390 توسط حسین

     

 

خداوندا!

تقدیرم را زیبا بنویس

کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم

و

آنچه را که تو دیر می خواهی من زود نخواهم

دکترعلی شریعتی

 






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 دی 1388 توسط حسین

 

سید امیرحسین میرحسینی
 
دوستان عزیز سلام
در یکی از برنامه ها ی تلویزیونی با شاعری به نام امیر حسین میر حسینی آشنا شدم . چهره ای بسیار معصومانه با لحنی زیبا و دلنشین داشت .این شاعر توانمند در این برنامه شعری را در وصف مرگ خود و کمک کردن اربابش امام حسین (ع) در قبرش خواند که من را  بسیار تحت تاثیر قرار دارد.
توصیه می کنم که این شعر را حتما بخوانید.
 

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنهکار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو

ما که ماموران حق داوریم

نک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر کجا و دلفکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه بگوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه سرچشمه آب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین

طره یی از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گویی بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هیئت کرده است

اینکه می بینید در شور است و شین

ذکر لالائیش بوده یا حسین(ع)

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را بدوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا به خواهرم زینب نمود

گاه میشد صورتش بهرم کبود

بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذر رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در قیامت عطر و بویش  میدهم

پیش مردم آبرویش میدهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

آری آری هرکه پا بست من است

نامه ی اعمال او دست من است





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار جدایی و مرگ، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آبان 1388 توسط حسین

به دنبال خدا نگرد...

خدا در بیا بانهای خالی از انسان نیست ...

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ...

خدا در مسیری است که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....

خدا آنجا نیست ...

به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبی است که برای تو می تپد ...

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...

خدا آنجاست ...

خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست ، در جمع عزیز ترین هایت است ...

خدا در دستی است که به یاری می گیری ...

در قلبی است که شاد می کنی ...

در لبخندی است که به لب می نشانی ...

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ...

لا به لای کتاب های کهنه نیست...

این قدر نگرد.

گشتنت زمانی است که هدر می دهی ...

زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد.

 





طبقه بندی: اشعار خداوندی، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 آبان 1388 توسط حسین

دوستان عزیز سلام توصیه می کنم این متن را که از دکتر شریعتی است بخوانید:

 

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یك دوچرخه به من بدهد.. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ؟

دکتر شریعتی





طبقه بندی: جملات كوتاه وزیبا، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 آبان 1388 توسط حسین

ای قلب من بارانی ات کردند و رفتند      

                        کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند

در سایه های شب تو را تنها نوشتند    

                          سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند

احساس پاکت را همه تکفیر کردند   

                             محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند

هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند   

                          در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند

زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد    

                  مبنای این ویرانی ات کردند و رفتند

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: اشعار زیبا و دلنشین، اشعار عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 آبان 1388 توسط حسین

 

--داستان عاشقی گل شقایق از زبان خودش—

 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

 

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

 

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

 

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

 

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

 

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

 

 

ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

 

شود مرهم

برای دلبرش آندم شفا یابد

 

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

 

و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه

به روی من

 

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد

 

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را رو به بالاها

 

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

 

هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

 

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

 

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

 

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!

 

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست اوبودم

 

و حالامن تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

 

نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

 

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

 

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت
اما ! آه

 

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

 

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

 

به من می داد و بر لب های او فریاد
"بمان ای گل"

که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی

"بمان ای گل"

ومن ماندم

 

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

 

و نام من شقایق شد

 

گل همیشه عاشق شد

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 آبان 1388 توسط حسین


به نام پروردگاری که عشق را آفرید تا زنده بمانیم

 

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظ و انبساط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 





طبقه بندی: اشعار عاشقانه، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آبان 1388 توسط حسین

در خیابان با کفش راه بروی به یاد خدا باشی بهتر از آن است که در مسجد سر نماز یاد کفش هایت باشی

 

دکتر شریعتی





طبقه بندی: جملات كوتاه وزیبا، 
برچسب ها: جملات زیبا،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 مهر 1388 توسط حسین

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است
 که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمیخواست آدم یا علی گفت

مسیحا گر دم از اعجاز میزد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر
 یقینم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد
 یقین آنجا علی هم یا علی گفت

 

 

دلا باید که هردم یا علی گفت

نه هر دم بل دمادم یا علی گفت


به صدق دل همیشه یاد او کرد

به هرپیچ و به هر خم یا علی گفت


دمی که روح در آدم دمیدند

زجا برخاست آدم یا علی گفت


چونوح از موج طوفان ایمنی خواست

 توکل کرد و هردم یاعلی گفت


عصا در دست موسی اژدها شد

 کلیم آنجا مسلم یا علی گفت


نمی شد زنده جان مرده , هرگز

یقینا" عیسی بن مریم یا علی گفت


رسول اله شنید از پرده غیب

 ندایی آمد, آن هم یا علی گفت


نزول وحی چون فرمود سبحان

ملک در اولین دم یا علی گفت


علی در کعبه بر دوش پیمبر

قدم بنهاد اول یا علی گفت


به فرقش کی اثر می کرد شمشیر

گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت؟؟

 

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین، 
برچسب ها: شعر در مدح حضرت علی (ع)،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 شهریور 1388 توسط حسین

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات تمام عزیزان در این روزهای عزیز و با تشکر از دوست نازنینی که این شعر زیبا ودلنشین را تقدیم کرده است.

 

باز هم با نام تو افسانه ایی گلریز شد

بازهم درسینه ام عشق توشورانگیزشد

باز هم همراه بوی میخك و محبوبه ها

خاطراتم پر كشید با یاد تو در كوچه ها

باز هم وقتی نگاهت گیرد از من فاصله

دیده ام می بارد اما نم نم و بی حوصله

باز قلب پنجره بر روی من وا میشود

بازهم پروانه ایی در باغ پیدا می شود

باز هم لای كتابم می نهم یك شاخه یاس

می كنم بهر پیامی قاصدك را التماس

باز هم درهرشفق دلتنگ ودلگیرمیشوم

باز هم با یاد تو سرشار رویا می شوم

 

با آرزوی اینكه همیشه برای آرزوهامون تلاش كنیم.

 

این شعر هم تقدیم این دوست عزیزم

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر

صدا کردم ...

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های

آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت

جدا كردم

 و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی ...

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم ...

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی

 خورشید وا کردم

نمی دانم که چرا رفتی؟

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک بر داشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام

هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای تو ام برگرد

ببین از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن

خطا کردم

 و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سر دست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

 برا ی شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم ...

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 شهریور 1388 توسط حسین

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم خاک هر جاده نشسته

روی دوشم کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم غیر تو با سایه م نمی جوشم

 

   تو را چگونه صدا کنم؟

چگونه دستهایت را بگیرم و خالی از هر نیاز شوم؟

چگونه سر بر شانه هایت بگذارم و ترانه عشق را زمزمه کنم؟

چگونه می توانم در آغوشت بگیرم و نگاه دریاییت را از

طوفان های بدخیم حفظ کنم؟

چگونه می توانم قلبت را برای خود نگه دارم؟

و چگونه می توانم به سویت بیایم در حالیکه عاشقانه می گویم

دوستت دارم

 





طبقه بندی: اشعار عاشقانه،  متن های عاشقانه، 
برچسب ها: متن عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1388 توسط حسین

 

اینگونه زندگی کن :

شـاد اما دلسوز

سـاده اما زیبا

مهربـان اما جدی

سبـز اما بی ریا

عاشـق اما عاقل

 

 

زندگی رو دوست دارم نه به این دلیل که :

ز  به معنای زندان باشد . . .

ن  به معنای ندامت باشد . . .

د به معنای درماندگی باشد . . .

گ به معنای گورستان باشد . . .

ی به معنای یاس باشد . . .

بلکه به معنای عشق باشد . . .





طبقه بندی: متن های عاشقانه، 
برچسب ها: متن عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1388 توسط حسین

منبع : WwW.u3f.Ir

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدd
قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمd
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونd
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودd
قلببد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلببرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمWwW.Bia2BND.Com
قلبغــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلباز دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلبچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمd
قلبچــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمd
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنd
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهd
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهd
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهd
قلببزن تیر خـــــــــــــــــلاص روd
قلبازاون كه عاشقـــت بودd
قلببشنواین التماسروd
قلب...............d
قلب.........d

قلب....d قلب.d




طبقه بندی: متن های عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، شعر، شعر زیبا، شعر دلنشین،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 شهریور 1388 توسط حسین

 

پس زندگی چه بودجزآهنگ یك نفس موسیقی تبسم وغوغای زندگی

ای كاش میشد از گل آلاله كلبه ساخت

درآن نشست ورفت به دنیای زندگی

مفهوم زندگی نه به معنای بودنست

در یك گل است

 لذت معنای زندگی





طبقه بندی: متن های عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، متن عاشقانه، شعر زیبا،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 شهریور 1388 توسط حسین

بهترینها



هرچی احساس نیازه مال من


                
   هرچی حرفای قشنگه مال تو


                                            هرچی گوشه وکنایست مال من


              
  هرچی آهنگ قشنگه مال تو


                                            صدای ساز شکسته مال من

             کوه بیستون با نقشش مال تو


                                     تیشه ورنجش مال من


       
     هرچی آسمون صاف مال تو


                                  هرچی ابرای سیاهه مال من


        
  هرچی روزای بلنده مال تو


                               شبای سیاه ابری مال من


        
  اون شبای پرستاره مال تو


                               یه دونه ماه ونشونش مال من


             
   هرچی دریاست توی دنیا مال تو


                                        یه چیکه قطره بارون مال من


        
  تموم رنگهای عالم مال تو


                                       یه دونه رنگ قشنگش مال من





طبقه بندی: اشعار عاشقانه،  شعرهای زیبا و دلنشین، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، شعر زیبا، شعر دلنشین،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 شهریور 1388 توسط حسین

آواز عاشقانه  

 

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست



دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست



سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست



ای داد ، کس به داغ ِ دل ، باغ ِ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست



آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست



« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت

« آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست



فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست



تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا . . . در گلو شکست 
 
 
قیصر امین پور  




طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین، 
برچسب ها: اشعار عاشقانه، اشعار زیبا، اشعار ذلنشین، شعر،  

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 شهریور 1388 توسط حسین
(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

صفحات جانبی

پیوندهای روزانه

ابر برچسب ها

آمار سایت