تبلیغات
پرواز در آسمان شعر - پایان عمر عشق وآغاز جدائیست
پرواز در آسمان شعر
اهل کاشانم،روزگارم بد نیست....

این روزها، این روزهای استخوانسوز

پایان عمر عشق و آغاز جدائیست

این لحظه ها، این لحظه های مرگ پیوند

آخر نفسهای چراغ  آشنائیست

***

چشمت پر از حرف است و لبهای تو خاموش

سر میكشد از جان تو فریاد بدرورد

من بر تو حیران،بر تو گریان،برتو مشتاق

پا تا سرم سرد ونگاهم آتش آلود

***

در دیده ی مات تو آهنگ وداع است

ایوای من،در این سفر باز آمدن نیست

ای جان من! در چشم بیتابم نگه كن

تو میروی اما مرا جانی بتن نیست

***

تو میروی، تو میروی غمناك غمناك

اما تو میخواهی كه من گریان نباشم

تو میروی،تو میروی ای گرمی جان

اما زمن خواهی تن بیجان نباشم

***

درماندگی از دیده ی من میتراود

جغد غریبی بر سر بامم نشسته است

مست از تو بودم،ساقی بزمم تو بودی

بی روی تو می ریخته، جامم شكسته است

***

تو ریشه بودی من درخت سبز بودم

با دوریت هر شاخه ام بی بارو برگست

اكنون كه میبینم ترا در چنگ پائیز

در گوش من، در جان من ، فریاد مرگست

***

میبوسمت میبوسمت ای تك مسافر

میبینمت بهر سفر پا در ركابی

جانا درنگی، تاسپند اشك ریزم

بر آتش دل-از چه اینسان در شتابی؟

***

من باتو عمری همسفر بودم در این راه

در پیش پای ما بسی صحرا و دشت است

اما تو راهت را چدا كردی زراهم

خواندم ز چشمت كاین سفر بی باز گشت است

رفتی؟ برو،دست خدا همراهت ایدوست

چون فرصت دیدار، بیش از یك نفس نیست

تو میروی اما من آن مرغ خموشم

كاین باغ در چشم غمینم جز قفس نیست

***

این روزها این روزهای استخوانسوز

پایان عمر عشق وآغاز جدائیست

این لحظه ها، این لحظه های مرگ پیوند

آخرنفسهای چراغ آشنائیست

 

http://bahar-20.com/pic/albums/userpics/10001/634982bf30e2707f5df58a72d360faa2009_h.jpg




رفتی و تنها ماندم
بهت گفته بودم که اگه بری داغون می شوم
حال رفتی و داغون شدم
همیشه در انتظارت در ساحلی آرام خواهم نشست
تا باز گرمای عشقت را در آغوشم حس کنم

مریم پاییزی من، همیشه منتظرت خواهم ماند...





طبقه بندی: اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 مرداد 1388 توسط حسین
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

صفحات جانبی

پیوندهای روزانه

ابر برچسب ها

آمار سایت