تبلیغات
پرواز در آسمان شعر - برا ی شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم ...
پرواز در آسمان شعر
اهل کاشانم،روزگارم بد نیست....

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات تمام عزیزان در این روزهای عزیز و با تشکر از دوست نازنینی که این شعر زیبا ودلنشین را تقدیم کرده است.

 

باز هم با نام تو افسانه ایی گلریز شد

بازهم درسینه ام عشق توشورانگیزشد

باز هم همراه بوی میخك و محبوبه ها

خاطراتم پر كشید با یاد تو در كوچه ها

باز هم وقتی نگاهت گیرد از من فاصله

دیده ام می بارد اما نم نم و بی حوصله

باز قلب پنجره بر روی من وا میشود

بازهم پروانه ایی در باغ پیدا می شود

باز هم لای كتابم می نهم یك شاخه یاس

می كنم بهر پیامی قاصدك را التماس

باز هم درهرشفق دلتنگ ودلگیرمیشوم

باز هم با یاد تو سرشار رویا می شوم

 

با آرزوی اینكه همیشه برای آرزوهامون تلاش كنیم.

 

این شعر هم تقدیم این دوست عزیزم

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر

صدا کردم ...

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های

آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت

جدا كردم

 و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی ...

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم ...

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی

 خورشید وا کردم

نمی دانم که چرا رفتی؟

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک بر داشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام

هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای تو ام برگرد

ببین از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن

خطا کردم

 و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سر دست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

 برا ی شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم ...

 





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین،  اشعار عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 شهریور 1388 توسط حسین
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

صفحات جانبی

پیوندهای روزانه

ابر برچسب ها

آمار سایت