تبلیغات
پرواز در آسمان شعر - باد بهار آمد و آورد بوی تو - شد تازه باز در دل من آرزوی تو
پرواز در آسمان شعر
اهل کاشانم،روزگارم بد نیست....

 

در این پست دوشعر زیبای ابوالحسن ورزی را كه دوست عزیزم به من تقدیم كرده می گذارم و از همین جا از ایشان تشكر كرده  و در ادامه این دو شعر ، شعری در پاسخ به عزیزتر از جانم تقدیم میكنم.

 

( در جست و جوی تو )

 

باد بهار آمد و آورد بوی تو

شد تازه باز در دل من آرزوی تو

در آرزوی آن كه چو گل در برت كشم

هر صبح چون نسیم دویدم به كوی تو

چون غنچه ای كه باز شود درسپیده دم

گردد شكفته این دل خونین به روی تو

تا پاكتر به روی تو افتد نگاه من

خود را به اشك شوید و آید به سوی تو

پروانه و نسیم من ای گلبن مراد

هستیم روز و شب همه درجستجوی تو

 

(خلوتگه راز)

باز بر خاك درت روی نیاز آوردم

 آن دلی را كه شكستی به تو باز آوردم

كوته از ناز مكن دست تمنایی را

كه به دامان تو از روی نیازآوردم

 دامن اشكی وافسانه جانسوزغمی است

 آنچه از خلوت شبهای دراز آوردم

 بر در معبد خورشید به طاعت نروم

من كه در میكده عشق نماز آوردم

همچو مهتاب نظرگاه همه عالم شد

شمع عشقی كه به خلوتگه راز آوردم

 ترك دل گفتم ودرپای تو انداختمش

چون كبوتر كه به جولانگه باز آوردم

موج دردی شدوبرجان من سوخته ریخت

 هر صدایی كه برون از دل ساز آوردم

 

تقدیم
به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای
سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

                                        تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

عزیزم دوستت دارم.

 

زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن، تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس، تا نخورم خون جگر
سر مکش، تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن، تا نکنی در بندم
طره را تاب مده، تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو، تا نبُری از خویشم
غم اغیار مخور، تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو، تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما، تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام، آزادم

 

 

نظر یادتون نره





طبقه بندی: شعرهای زیبا و دلنشین، 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 توسط حسین
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

صفحات جانبی

پیوندهای روزانه

ابر برچسب ها

آمار سایت